مرتضى راوندى
175
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دانش اندر دل ، چراغ روشن است * وز همه « بَد » بر تَنِ تو جوشن است اينك نمونهيى از نثر شيواى كليله و دمنه را نقل مىكنيم : باب برزويهء طبيب « 4 » : « چنين گويد برزويه ، مقدّم اطبّاى پارس ، كه پدر من از لشكريان بود و مادر از خاندان علماى دين زردشت ، و اوّل نعمتى كه ايزد تعالى و تقدّس ، بر من تازه گردانيد دوستى پدر و مادر بود و شفقت ايشان بر حال من ، چنان كه از برادران و خواهران مستثنى بودم و به مزيّت تربيت و ترشيح « 1 » مخصوص شدم . و چون سال عمر به هفت رسيد مرا به خواندن علم طّب تحريض نمودند « 2 » و چندانكه اندك وقوفى « 3 » افتاد و فضيلت آن بشناختم به رغبت صادق و حرص غالب در تعلّم آن مىكوشيدم ، تا بدان صنعت شهرتى يافتم و در معرض معالجت بيماران آمدم . آنگاه نفس خويش را ميان چهار كار كه تكاپوى اهل دنيا از آن نتواند گذشت مخيّر گردانيدم : وفور مال و لذّات حال و ذكر ساير « 4 » و ثواب باقى . مقام والاى پزشكان : و پوشيده نماند كه علم طب نزديك همهء خردمندان و در تمامى دينها ستوده است . و در كتب طبّ آوردهاند كه فاضلتر اطبّا آنست كه بر معالجت از جهت ذخيرت آخرت مواظبت نمايد ، كه به ملازمت اين سيرت نصيب دنيا هرچه كاملتر بيابد و رستگارى عقبى مدّخر « 5 » گردد ، چنان كه غرض كشاورز در پراكندن تخم دانه باشد كه قوت اوست ، امّا كاه كه علف ستورانست بتبع آن هم حاصل آيد . در جمله بر اين كار اقبال تمام كردم و هركجا بيمارى نشان يافتم كه در وى اميد صحّت بود معالجت او بروجه حسبت « 6 » بر دست گرفتم . و چون يك چندى بگذشت و طايفهيى را از امثال خود در مال و جاه بر خويشتن سابق ديدم نفس بدان مايل گشت ، و تمنى مراتب اين جهانى بر خاطر گذشتن گرفت ، و نزديك آمد كه پاى از جاى بشود . با خود گفتم : اى نفس ميان منافع و مضار خويش فرق نمىكنى ؟ و خردمند چگونه
--> ( 1 ) . ترشيح : پروردن ، تربيت كردن . ( 2 ) . تحريض نمودن : برانگيختن ، تشويق و ترغيب كردن . ( 3 ) . وقوف : آشنايى ( 4 ) . ساير : سيركننده ، مراد از ذكر ساير شهرت و نامآوريست . ( 5 ) . مدّخر : ذخيره شده ، پسانداز كرده . ( 6 ) . حسبت : اميد ثواب داشتن . بروجه حسبت يعنى براى رضاى خدا و باميد ثواب آخرت .